صبح رفتم سر کلاس ، بهم پیام داده بود ، گفته بود کجایی ؟ گفتم حوزه ام ،
گفتم تو کجایی ؟ گفت توی مترو !!! گفتم پس چرا به من نگقتی ؟ گفت چون بابا باهام هستن ...
خیلی دوست دارم باز ببینمش ،
از ساعت 9 تا 6 عصر کلاس داشت ،
من کلاس هام رو رفتم ، بین کلاس هام بود که اس ام اس داد که سر کلاسی ؟ گفتم نه ! زنگ زد ... قطع کردم و خودم زنگ زدم بهش ، به کلاسش نرسیده بود ، چون کلاسشو پیدا نکرده بود زندگیم ؛ 20 دقیقه ای با هم صحبت کردیم ، منتظر دوستش بود ، قطع کرد تا به دوستش زنگ بزنه ، منم رفتم جلسه ای داشتم ، رفتم توی جلسه ، بعد از جلسه بهش پیام دادم ، سر کلاسی؟ گفت آره ...
خیلی دوست
برچسب:
نویسنده: مهدی صالحی
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 13:51